سرد که میشود

رنگها هم کم میآورند

عوض میشوند. برخی غلیظ تر و برخی روشن تر

بعضی رنگ میگیرند و بعضی میبازند

اندکی میمانند و عده ای میریزند

چند تایی که میمانند. ... میرسند. ...پخته میشوند

آری. ... خرمالوها وقتی میرسند که برگها همه ریخته باشند. ...

#دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #حمیدجاوید #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

چهل و چند سالگی را مزه مزه کرده

زنی که هنوز در لبخندش

دختر بچهً شش ساله یی باموهای چتری نشسته

عاشقانه ، کودکی میکند در خیال، با نگاه مردانهً پسرش، یا ناز کردن دخترش

و مادری میکند برای طفل درونش

در چهل سالگی

هنوز

زیباترین دخترک شش سالهً قبیله من است

بازیگوش اما سربراه و عاقل

با تبسمی که هرگز پیر نمیشود

ونگاهی که گاهی، برقش

تمام این شهر را روشن میکند. ...

#دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #حمیدجاوید #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

گفتی عاشقم باش

گفتم چگونه ؟

گفتی. ...با دلیل

گفتم عاشقی که دلیل نمیخواهد

دل میخواهد. ... عاصی تر از دریا

که به طوفان بزند خود را

گفتی کجاست

گفتم دارم، کوچک است

مثل یک قایق. ...که شکسته

هراسان و به گِل نشسته

گفتی دلیلِ شکستش ؟

گفتم عاشقی

گفتی. ...چه دلیل زیبایی

و او گفت

علت عاشق ز علت‌ها جداست

عشق اسطرلاب اسرارِ خداست

#دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #حمیدجاوید #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

رفتن را بارها تجربه کردیم

آمدن را هم

بیا و اینبار. ... نرفتن را بدون آمدن

زندگی کنیم

چه بیهوده میماند

دل بستن به آمدنی که ، رفتنی دارد

نیا

اما بمان

که راهها هم از این رفتن های غریبانه ...بیزارند

#دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #حمیدجاوید #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

همین دیشب بود

که به دفتر حساب و کتاب دلم سری زدم

ورق ورق تورا شمردم

و خودم را

از اولین صفحه بدهکار شدم به دلم

وبه تو جسارت بدهکار شدم

لجاجت بدهکار شدم و عصیان

تا به آخرین صفحه رسیدم

دیدم هزار دوستت دارم از تو طلبکارم

و هزار. ... دوستت دارم

که جانم را بدهکارم

راستش، هربار که به دفترمان سری میزنم

طلبکارانه بدهکار میشوم

#دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #حمیدجاوید #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

کتاب میخواندم. ...هر شب و هر شب

از عشق میخواندم

از تو میخواندم. ... تا بلد شوم عاشقی را

لابلای ورقهای سرد

عشق میجوئیدم وگرما

تو پیدا شدی

کتابها را بستم

آمدی و من

حرفهای تازه یاد گرفتم

نام تو شد عشق

نام دیگر گرما هم. ...سوختن

سوختم

نماندی. ... واماندم

و دیگر کتاب نخواندم

اینک دیگر هرشب تورا میخوانم

در برگ برگِ ذهنی آشفته

از درد میجهم به غم

واز غم به سوز

و این روزها همه مرا میخوانند

کتاب سوختهً معاصر

#دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #حمیدجاوید #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

کتاب میخواندم. ...هر شب و هر شب

از عشق میخواندم

از تو میخواندم. ... تا بلد شوم عاشقی را

لابلای ورقهای سرد

عشق میجوئیدم وگرما

تو پیدا شدی

کتابها را بستم

آمدی و من

حرفهای تازه یاد گرفتم

نام تو شد عشق

نام دیگر گرما هم. ...سوختن

سوختم

نماندی. ... واماندم

و دیگر کتاب نخواندم

اینک دیگر هرشب تورا میخوانم

در برگ برگِ ذهنی آشفته

از درد میجهم به غم

واز غم به سوز

و این روزها همه مرا میخوانند

کتاب سوختهً معاصر

#دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #حمیدجاوید #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

میکوبی ام بخاک میبخشی ام بخون

میرانی ام به انزوا و پریشانی و جنون

میخوانی ام به استقامت لبهای بیصدا

ای چشم تو گرفته زمن هم نای و هم نوا

میبندی ام به دلت، میچینی ام تو بال

من هم نشسته در قفست بی داد و قیل وقال

میپوشی ام به تنت گاهی که سرخوشی

میشانی ام به غمت در اوج دلخوشی

میگیری ام ز هرکه بجز تست درجهان

می تابی ام به تفکرِ بی مقصد و زمان

میسوزی ام به آتش عشق و بسوزِجان

ای رو گرفته ز من یکباره جان ستان

جان میستانی ام تو بجانی که میدهی

تا میرسم به بهشتت ازمن تو می رهی

می خواهی ام که چونینی پراز جفا

مقصد همیشه توئی و مقصودِ من وفا

#دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #حمیدجاوید #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

با هر نفسم دست دلم رو شد رفت

این پنجه خمار تاب گیسو شد رفت

لب را نگشوده شد هویدا رازم

ناکرده گناه من همی او شد رفت

او دخترکی گشت و مرا مرد ندید

تا مرد شدم ، یکدفعه بانو شد رفت

چشم از همه سو نشان ازو جست ولی

او غیر مرا گزید و پیجو شد رفت

من با همه کس تند و به نرمی با او

او تندترین دشمن بد خو شد رفت

من شیر شدم به بیشه. ...مامن باشم

رامید و خرامید و چو آهو شد رفت

راه دلم از فروغ چشمش روشن

راهم نپسندیده و کم سو شد رفت

من معجزه پنداشتمش اما او

چون ساحره ئی مرید جادو شد رفت

فریاد دلم بود و دعا گشت به لب

او بر لب صوفیان چو یاهو شد رفت

من بلبل نغمه خوان و او، شد قفسم

آواز مرا شنید و تیهو شد رفت

او قبله درآغوش و بسی زاهد بود

تا ذکر شدم کافر و می جو شد رفت

#hamidjavid #poem #art #love #lovers #book #حمیدجاوید #شعر #هنر #ترانه #عشق #کتاب #دلنوشته #غزل

-------------------------------------------------------------------------

شهر پائیزی من سخت دلش غم دارد

چهره ی کوی و خیابان همه ماتم دارد

رنگ پائیز قشنگ است اگر دل باشد

رنگ پائیز قشنگ است اگر دل باشد

دل این شهر قدمهای تو را کم دارد

دل این کوچه عجب نیست کر و بن بست است

تو نباشی قدم و قامت من خم دارد

بس خیابان که قدم کردم و یاد تو درآن

جلوه ی خودکشی و مرگ مصلم دارد

تا حوالی همین شعر دلم آتش بود

تا که دیدم غزلم حسرت ماهم دارد

ماه در چنگ پلنگ است و دلم میلرزد

دل لرزان تو نگو شورش مبهم دارد

هرکه فرمان ز خزان تو نبردست خوشا

نو بهاری و لبت نقش گواهم دارد

بهمن سردم و کولاک، ببین حال مرا

دل به امید تو مرداد فراهم دارد

وه که رویای من از فصل خزان شد آغاز

این نشان از اثر و برق نگاهم دارد

#hamidjavid #poem #art #love #lovers #book #شعر #هنر #ترانه #عشق #کتاب #دلنوشته #غزل #حمیدجاوید

-------------------------------------------------------------------------

ای نقطه نقطه ی تو نکته های ریز

وقتی که در آینه به جستجوی خودت میروی

با خود که میشوی

روی از خداوند دلت نگیر

وقتی که تار موی سپیدی عذاب تست

چینی به تارک روی و خطی به اخم تست

در قاب کوچک آینه. ...دیگر نشو اسیر

خود را به دست شفای دلت بده

چیزی به دل نگیر

این تارهای موی سپیدت غنیمتی ست

این چین و شرح چروک روی صورتت

حاکی ز عمر رفته که نه

شرح حکایتی ست

خوش باش و جای غم

سیرت زیبای خودت ببین

در آینه به تماشای خوی خود

بی انتها به رویت جمال خصال خود نشین

دستی بسر بکش

یک بوسه کن بخودت هدیه و

طعم خودت بچش. ...

دستی بسر بکش

#حمیدجاوید #غزل #دلنوشته #کتاب #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

شاید دروغ باشد آمدنت,جانم چه کرده ئی

شعر مرا به وعده بودن، شراب کرده ئی

شاید بهای نشستن، خمیدن است

جانم تمام مرا به خمیدن خراب کرده ئی

شاید تو نقشه ی گنجی و من به رنج

رنجیده ئی و نقشه گنجم برآب کرده ئی

من وارث هراس تمام راههای نرفته ام

تقدیر جاده های رفته من را سراب کرده ئی

آتشفشان دلم خموش بود و سوت وکور

سنگ دلم به اخگر عشقت مذاب کرده ئی

در کهکشان دلت همچون ستاره ای

بودم نچیده برانش شهاب کرده ئی

دنیا بهوش و هوش جهانی تو برده ئی

ناخوانده لای لای چنینم بخواب کرده ئی

من عادتم به سکون بود و اینچنین

معتاد اضطراب و هول و شتاب کرده ئی

بس کن تلنگر عاشقانه قدم کن نگاه من

حیرت، دلم به وعده خرمن مجاب کرده ئی

#حمیدجاوید #غزل #دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

قاب خالی، تن بی دل. ... دل بی هوش و حواس

نوبت سجده ی پائیز به عطر گل یاس. ...

نوبت کوچه قدم کردن و بشکستن برگ

رد شدن از گذر سخت تگرگ.....

وای عاشق شده گویا دل سنگ قلمم

تپش قلب من افتاده به پای قدمم

قصر مهتاب شبی نورانی

خوانده مارا به شبستان صفا

میهمانی دل و غمزه و آه

پنجه در پنجه به پستوی خفا

آه در هر نفست شوکت لذت دارد

شور هم بسته کمر شیوه ی همت دارد

چشم آتش به لب و لب همه آبستن شرم

گور بابای جهان، دم دم ما باشد و گرم

#حمیدجاوید #غزل #دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

عصیان

خواهم که خلوت خود را کنم شکار

تنها سفر کنم یک عمر آزگار

همچون درختان اسفند ماه شهر

خواهم تمام خودم را هرس کنم

از شاخ و برگ اضافی رها شوم

از هرچه رنگ تعلق بگیردم

خواهم جدا شوم

خواهم تمام منظره ها را دوباره باز

از بعد دیگر معنا نگاه کنم

خواهم گناه را دوباره بخوانم صداکنم

خواهم همیشه همیشه سفر کنم

در قاب خوف ساکن شبهای عاشقی

خواهم خطر کنم

خواهم چراغ نگاهی بدزدم و

با نور آن شبانه جهانم ببینم و

از کرده ام دگر پشیمان نگردم و

از غم. ... حذر کنم

خواهم خراب کنم تمام طاقت بی نتیجه را

در بازماندهای حزین خرابه ام

یک شهر کوچک کوچک بنا کنم

خواهم دوباره فقط اشتباه کنم

خشتی بچینم واز نو دیوار کوتهی

با هرکه تکیه زد به دیوار بی کسی م

خواهم وفا کنم

خواهم خدای را ببخشم ...

که نبخشیدتم گناه

خواهم به خدای دلت هم جفا کنم

خواهم به شهر شما نه به اغیارسری زنم

خواهم صفا کنم

خواهم مرا به هر چه خیابان که زنده است

خر کش کنم، بفروشم ، فداکنم

خواهم هوار کشم به بلندای کوه طور

این روزه ی سکوت را بشکنم به داد

خواهم کمی بخودم اعتنا کنم

بیرون کشم از چله دیگر تمام من

عصیان کنم به درگاه خدایم دعا کنم

#دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #حمیدجاوید #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

یک قصه بی فرجام، یک کوه پشیمانی

یک حادثه روزانه، داغیست به پیشانی

یک آدمِ بد حال و یک عالمه اِشکالش

تا لب به سخن بگشود تیغی به پروبالش

یک دست بدونِ پا با ترس فروخورده

یا جام پر از اشکم یا بغض فرو برده

یک فتنه ی مرموز و یک رخوت هرروز و

یک حسرت دیرین و زانوی زمین خورده

مثل نمکی بر زخم هر جمله که میریزد

با هر نفسی انگار یک قبله فرو ریزد

هر روز بلند و کند بی وقفه پر از اندوه

یک شرط بدون برد، تفسیر من و کندو

کندو نه همان کندو، طعم عسلش شدمرگ

له کرده مرا افسوس با هر قدمش چون برگ

هر شب من و قرص خواب عادی شده پژمردن

منگ از نفس ظهرم در حیطه ی افسردن

باید که سکوتم را بر دار بیاویزم

من فاجعه رستن من خلوت پائیزم

کم میکنم از دردم تا دفتر من باقیست

حکم رخ تو کیش وماتم که چه دنیائیست

افسوس که من دل را جانانه نمیبینم

این شد ابد و یکروز، من خانه نمیبینم

میترسم از آهنگ افکار پریشانم

در حسرت دیروزم پیوسته پشیمانم

من تلخ تر از کوچم بی همهمه و خاموش

در بهت تو میمیرم،بی مقصد و بی آغوش

ای تازه جهان دیده من چشم جهان بودم

راهی که تو پیمائی من هیچ نپیمودم

پیرم که جوانی را پای غزلم دادم

ای مرگ جوانی کن کز آمدنت شادم

#دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #حمیدجاوید #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

خوبِ من

قهر نکن با تبِ شورانگیزت

کمتر از خود گله کن

چشم به آفاق بده

از خودی را که گرفتارِ من است

این منی را که منِ سابق نیست

دست بردار. ..ولی دست نکش

وصله بر رخنهً این روحِ شتابان تو نزن

دست بر روی خودت، موی خودت

محشرِ ابرویِ خودت. ..

دست بر شوق بکش

گله مندی ز خودت میدانم

انتهای گله ات سخت شکایت داری

از من و آمدنم. ..بودن و ماندن هایم

از تو و رفتن و دل کندن و راندن هایت

شاید اندازهً تقصیرِ تو بیش از اینها

شایدم عذر و گناه منم از اینها ، بیش

شایدم ...

خوبِ من. ... سخت نگیر

اینچنین بود و گذشت. ...نگذشتیم اما

ما دو سرویم

برافراشته در قامت این کوچهً پهن

اندکی دور از هم

لانه داریم و کبوتر داریم

ریشه و شاخه و برگ و باور. ...

شب از آهنگِ تبر بیداریم

ریشه هامان گره خورده ست دراین خاک بهم

خوب من. ... ما به اندازهً هر کفترِ بی لانه

خدائی داریم

#دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #حمیدجاوید #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

از همینجا که منم داغ به دل دارم و تو

دست بر مویِ رقیبم به نوازش داری

از همین خطه ی بی حاصلِ درچشم تو سبز

آیه یی نازل شد. ...

قل هو الله و وفا

بی نیازم به صفا

نه بزائیدم ظلم

نه که زائیده جفا. ...

از همینجا به سرت سوره فرو میریزم

از همین خطه بی حاصل درچشم تو سبز

از همینجا که منم ماتِ سروش

واعتصم. ... چنگ بزن بر دلِ خود

این همان آیهً نازل بر من

من که پیغمبرِ بی نامِ جهان

قل اعوذو بک ّ عشق

قل اعوذو بک ّ جان

پناه میبرم بگو. ... پناه میبرم به عشق

پناه میبرم به جان...

بمن اما تو نزدیکتر از این رگ گردن هستی

شکل پیراهن اعجاز بر این تن هستی

بی من اما تو پریشانِ دلی وچون پائیز ...

صدق الله حبیبی، ...نازنینی و عزیز.

#دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #حمیدجاوید #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------

خاک بر سفره نشسته غمِ نانش مانده

جرم ما چیست که ربّم ز بهشتش رانده

جرم کوتاهیِ دستِ من و نخلی که بلند

چه نوشته ست به پیشانیِ این درمانده

تا به سرپنجه قدم راست نمودم، دشمن

زیرِ پایم زد و از دست ربودم، باده

در جهانی که قد و قامتِ مردی خم شد

هر چه نامرد ببینی، میشود فرمانده

یک نفر طاقتِ این کوچه به تاراج نبرد

حق ما خورده به رندی گنهش پوشانده

دستهایی که مدد بود و پراز قدرت عشق

روزگاریست شده بی ثمر و درمانده

همه رفتند، توهم رفتی و این حسرتِ تلخ

در تنِ شهر بدون شهِ ما، جامانده

تاب و تب را همه بردست زدل رنج ستم

هر طرف دار و طنابی که برآن تابانده

زنده ها مرده و اموات بسی زنده و شاد

تا که افیون، شرف و غیرتِ ما خوابانده

ما که صاحب دل و صاحب قدم و جان بودیم

برسرِسفره خویشیم، مهمان و همی ناخوانده

نتوانیم به جز خونِ جگر خوردن. ..ما

تا که ملک من و تو دست ستمگرمانده

#دلنوشته #کتاب #عشق #ترانه #هنر #شعر #حمیدجاوید #book #lovers #love #art #poem #hamidjavid

-------------------------------------------------------------------------